تبليغاتX
آنارشیست سیال
آخرین آنارشیستهای سیالم را کلیک کنید
کلیک کنید و با من در ارتباط باشید
روزنامه نگاران پست مدرن ایران
آخرین عناوین ثبت شده
آرشیو مطالب به تاریخ میلادی
پست الکترونیک

دوست عزيزم 

ضمن سلام و سپاسگذاري از شما براي توجه به آثار من

اگر اهل شعر و شاعري هستي يا جز شخصيتهاي آگاه ادبيات ايران و جهان هستي در صورت تمايل ، با من مي توانيد تماس بر قرار كنيد . يا ممكن است اعتقاد به تاثير شگفت انگيزي نقد و نقادي سازنده داشته باشيد من با كمال ميل منتظر تماس شما مي مانم .

۰۹۳۵۸۷۵۰۰۵۶

لطفا از تماسهاي غيرضروري اجتناب فرماييد .

آثار من در ۳ سبک ارایه می شود :

۱.تصویر سازی

۲.شعر سوژه های مکمل

۳.آنارشیسیت سیال

حق انتشار فقط برای نویسنده کتاب آنارشیست سیال  محفوظ می باشد و هر گونه کپی برداری ممنوع می باشد و طبق قوانین جرایم رایانه جمهوری اسلامی ایران پی گرد قانونی خواهد داشت .

+ نوشته شده توسط فرشاد فرخ زاد در و ساعت |
شعرهایم به تو چه می گوید ؟

من آشفتگی عمیق آخر نگاهایت را خواندام

انگار هیچ کس خوشوقت نیست

من سکوت می کنم

سکوت هم صدای اعتراض است

دیگر صدا ها نمی مانند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرشاد فرخ زاد در و ساعت |
ای استاد پیر من سازت را کوک کن

آنگاه که باید این قانون شکسته شود ،

مثل اینکه باید حافظ پرستی را فراموش کنیم

ای کاش یکی می آمد شیطانی تر شیطان پرستی را یاد من می داد

چه روز های دلتنگی !

 انگار همه قصد رفتند دارند


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرشاد فرخ زاد در و ساعت |
دیگر نگاهش مثل گنجشکان شاد نبود

هر روز شمارده قدم می زد

به هیچ کس چیزی نمی گفت

نه کسی را دوست می داشت و نه با کسی دشمنی می کرد

صدایش گرفته ! مودب تر شده بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرشاد فرخ زاد در و ساعت |
به تعداد نفسهایم دوستت دارم به شرط آنکه کمی دوستم بداری

کمی در آغوش بیدار گرت بفشاریم

من هر روز تهدید می شوم

حامی در میان حاجیان ندارم

من با چند تا قلم و خطهای خط خطی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرشاد فرخ زاد در و ساعت |
گاه آنکه تو را به حقیقت می رساند
خود از آن عاری ست
زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
کجاست بام بلندی ؟
و نردبان بلندی ؟
که بر شود و بماند بلند بر سر دنیا
و بر شویم و بمانیم بر آن
و نعره برآریم:هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت..

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرشاد فرخ زاد در و ساعت |
خدایا ، نکند من چيزي را گم كرده ام و خودم هم نمي دانم

۱۸ سال از آن زمان می گذرد که پیوسته دنبال چیزی می گردم

ای کاش می دانستم چه چیزی را گم کرده ام

بوسه هاي عاشقانه ، آغوش داغ ، سفر هاي شگفت انگيز و شكستن تابو ها


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرشاد فرخ زاد در و ساعت |
وقتی که انتهای این انسانک نشان دادن ابخندی بی شرمانه است

به من بگو چطور با تو تخم مر غهایم در یک سبد بگذارم

چند درخت ایستاده  ، برای مقاومت در برابر نسیم صورتی امشب

هیچ انسانکی از آن یکی بزرگتر نیست

در سرزمین بادها همه کوچکند !

همه شعور شعر را نمی فهمند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرشاد فرخ زاد در و ساعت |

اول مانند باران ملایمی متفكر اي تنهايي من
سبزینگی های دلم را طراوت بخشیدی
و بعد ترها  سیلابهایت
تمام  رنگ های دلم را شست
و من دانستم هر باران تنها
عصاره ی وجودم را کیمیا نخواهد کرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرشاد فرخ زاد در و ساعت |

هیچ چیز برایش آشنا نبود

حتی وقتی عکس خود را در آینه دید

خود را نشناخت

برگ های ریخته درخیابان برایش تازه بود

حتی شنیدن صدای پرواز پرنده ها...

لبخند کودکان معصوم

از خودش پرسید

من کجا هستم؟

+ نوشته شده توسط فرشاد فرخ زاد در و ساعت |
به زبان خویش دعا کن به بهتر از صد نیاز به سجده است

من از همه بی زارم

در فکر سفر هستم

آفتاب که بیدار نیست

خورشید که خابان است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرشاد فرخ زاد در و ساعت |
هراسي از نبودم نداشته باش

من بيشتر از بودن هستم

بورس رنگ را بر مي دارم

آدمها را رنگ مي كنم

شايد بهتر از فروش آنها باشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرشاد فرخ زاد در و ساعت |
من آنفلزا را از نوع اسکاتلندی دوست دارم !

سالهاست که جنیت و الکس را نگاه می کنم

می اندیشم و با بیس اگاستیک می خوبم و می نویسم

من حقوق خوندم و گرایش ارشدم را فیل لوژی(حس شناسی) آزمون دادام

من آن شب به دکتر برون گفتم

۱۰۰ سال است که عمل بای پس می کنی و رگها را عوض میکنی

دکتر جان ! جان تمام آنگلاسکسونی ها بیا این بار فکرها را جراحی کن

باشه دیگر ادعای شاعری نمی کنم من فقط یک نثر گو هستم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرشاد فرخ زاد در و ساعت |
من از سياهي چشمانت
كه آن را انتهائي نيست
مي ترسم
هر چند معصومي
هر چند گفتم عاشقت هستم
هر چند تو هم گفتي دوستم داري
هر چند حرفهايت ذره اي بوي ريا نمي داد
هر چند و هر چند...

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرشاد فرخ زاد در و ساعت |
درود بر تو
گاهی فکر میکنم شعرهایت مال من است گاهی فکر میکنم
گاهی که فکر میکنم دلم میگیرد چه میکنی در این تنها تر بودن با خود؟

ای کاش ذره ای از ترا می دانستم انوقت دیگر به حال دلم افسوس نمیخوردم
ایا ما از زیر پوشش توری بیرون خواهیم رفت ؟
کمکم کن کمکم کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرشاد فرخ زاد در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM